امروز باز نوستل زدم! دلم واسه ایران تنگ شده! خدایا! ....
ای وطن! ای وطن! (گوش کنین!)
| خانوم ميم از ونوس |
امروز باز نوستل زدم! دلم واسه ایران تنگ شده! خدایا! ....
ای وطن! ای وطن! (گوش کنین!)
الان بیشتر از یه ماهه که اتوبوسهای اتاوا (در واقع راننده ها و صنفشون) توی اعتصابن!!! یعنی درست از ١٠ دسامبر تا الان هیچ اتوبوس و قطاری توی اتاوا نیست!!!! کافیه فقط یه لحظه به دمای ٣٠- چند روز گذشته اتاوا فکر کنی تا بفهمی که چه زجری رو ملت دارن تحمل میکنن! تازه هنوز هم شهردار با رئیس صنف به توافق نرسیده و همچنان اعتصاب ادامه داره!
اونایی که ماشین دارن با ماشین میرن سر کارشون هرچند خیلیاشون در حالت عادی از اتوبوس استفاده میکنن، در نتیجه اتاوا این روزا یه ترافیک وحشتناک رو داره تحمل میکنه! دانشگاه ها یه سری سرویس گذاشتن از مسیرهای دورتر به دانشگاه! اما خب توی این سرما اصلا جواب نمیده چون ساعت خاصی نداره زمان حرکتشون و هی بین دو مسیر میرن و میان تا بتونن بیشتر سرویس بدن! نتیجه اش این میشه که یهو ممکنه مجبور شی ١ ساعت توی سرما منتظر اتوبوس باشی چون معلوم نیست کی میاد!..
خلاصه همه چیز توی شهر به هم ریخته!... در آخرین اقدام امروز یک email از طرف رئیس دانشگاه فرستاده شد که اعلام کرده free temporary housing گذاشتن واسه دانشجوها که بتونن همین دور و بر دانشگاه باشن و بتونن پیاده بیان، از هرکی هم که خونه اش این دور و بره خواستن که کمک کنن.. خودش و خانومشم گفتن که واسه دو نفر جا دارن ...
این email فکرم رو مشغول کرده... نا خودآگاه یاد ایران افتادم و اینکه اگه اونجا همچین اتفاقی می افتاد چی میشد... منظورم تفکر مردم و نحوه برخورد اونا با موضوعه البته حدس زدنش زیاد کار سختی نیست! ...
این آدمای مهربون رو دوست دارم!...

عکس از: ایمان میراب زاده اردکانی
هنوز هم دوستش دارند!.... من هم فکر می کنم هنوز دوستش دارم! ... شما چطور!؟
این روزا بدجوری دلتنگشونم... دلتنگ مامان و بابا ... :-(
کاش اینقدر دور نبودیم!...
آنهایی که رفتهاند هر روز email شان را در حسرت نامه از آنهایی که ماندهاند باز میکنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند، کلافه میشوند.
آنهایی که ماندهاند هر روز نه، یکروز در میان email شان را چک میکنند و از اینکه نامه ای از آنهایی که رفتهاند ندارند، کفرشان در میآید!
آنهایی که رفتهاند منتظرند آنهایی که ماندهاند برایشان نامه بنویسند .فکر میکنند که حالا که ازجریان زندگی آنهایی که ماندهاند خارج شدهاند، آنها باید تصمیم بگیرند که هنوز میخواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه.
آنهایی که ماندهاند منتظرند که آنهایی که رفتهاند برایشان نامه بنویسند. فکر میکنند شاید آنهایی که رفتهاند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که ماندهاند معاشرت کنند.
آنهایی که رفته اند همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست میکنند، تا تنهایی بخورند فکر میکنند، آنهایی که ماندهاند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی میخورند و جمعشان جمع است و میگویند و میخندند.
آنهایی که ماندهاند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست میکنند، فکر میکنند آنهایی که رفتهاند الان دارند با دوستان جدیدشان گل میگویند و گل میشنوند و از ان غذاهایی میخورند که توی کتابهای آش پزی عکسش هست.
آنهایی که رفتهاند فکر میکنند آنهایی که ماندهاند همه اش با هم بیرونند. کافی شاپ میروند .خرید میروند…با هم کیف دنیا را میکنند و آنها را که ان گوشه دنیا تک افتاده د، فراموش کرده اند.
آنهایی که ماندهاند فکر میکنند آنهایی که رفتهاند همه اش بار و دیسکو میروند و خیلی بهشان خوش میگذرد و آنها را که توی آن جهنم گیر افتادهاند، فراموش کردهاند.
آنهایی که رفتهاند میفهمند که هیچ کدام از آن مشروبها باب طبعشان نیست و دلشان میخواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند.
آنهایی که ماندهاند دلشان میخواهد بروند یکبار هم که شده بروند یک مغازهای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را میخواهند انتخاب کنند.
آنهایی که رفتهاند همانطور مینشینند پشت پنجره و زل میزنند به حیاط و فکر میکنند به اینکه وقتی برگردند کجا کار گیرشان میاید و آیا اصلا برگردند؟!
آنهایی که ماندهاند فکر میکنند که آنهایی که رفتهاند حال کردهاند و حالا میایند جای آنها را سر کار اشغال میکنند و آنها از کار بیکار میشوند
آنهایی که ماندهاند فکر میکنند آنهایی که رفتهاند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند اونور حال میکنند و فورا یک قلم برمیدارند و اسم اونوری ها را خط میزنند
آنهایی که رفتهاند هی با شوق بیانیهها را امضا میکنند و میخواهند خودشان را به جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند، بچسبانند!
آنهایی که ماندهاند میخواهند بروند. آنهایی که رفتهاند میخواهند برگردند!
آنهایی که ماندهاند از آن طرف مدینه فاضله میسازند...
آنهایی که رفتهاند به کشورشان با حسرت فکر میکنند...
اما هم آنهایی که رفتهاند و هم آنهایی که ماندهاند در یک چیز مشترکند... آنهایی که رفتهاند احساس تنهایی میکنند. آنهایی که ماندهاند هم احساس تنهایی میکنند!
کاش جهان اینقدر با ماها نا مهربان نبود...
بعضی موقع ها آدم، چقدر الکی و مسخره میتونه دل یکیو بشکنه!... حس بدی که بعدش داری آدمو دیوونه میکنه! :(
فرقی نمیکند که گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران.. زلال که باشی آسمان در توست!...
روزی روزگاری اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند، در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان!...
| POWERED BY PERSIAN WEBLOG |
